تبليغاتX
عشق_داستانهای عاشقانه_اشعار زیبا_عکس
عشق_داستانهای عاشقانه_اشعار زیبا_عکس
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

 

===============================================

 

مشترک محترم مورد نظر دیگر در دسترس نمیباشد

 

===============================================

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:48 |

بی تو اندیشیده ام کمتر به خیلی چیزها

میشوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها

تا چ پیش آید برای من نمیدانم هنوز

دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها

غیر معمولیست رفتار من و شک کرده است

چند روزی میشود..مادر به خیلی چیزها

عکسهایت..نامه هایت..خاطرات کهنه ات

میزنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها

هیچ حرفی نیست دارم کم کم عادت میکنم

من به این افکار ضجر آور به خیلی چیزها

میروم هرچند بعد از تو برایم هیچ چیز...

بعد من اما تو راحتتر به خیلی چیزها

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:41 |

عشق زیبایم کو؟!

چه کسی خواند مرا از بادیه عشق؟

چشم آن کس که به من پیدا بود؟؟؟

یا دختر بالغ همسایه که مرا میداند؟؟؟

به نسیمی آرام

گذشتند از دریچه ی خیالم پنهان

آنچنان محو تماشای صدایش بودم

که در آن وسعت بی واژه ی عشق

زیر آن نم نم باران بلند

پای آن عطر دل انگیز نسیم

نام الناز به یادم آمد

طپش عمق وجودم سنگین

      که صدایش مرا میخواند

دلم لرزید...

نفسم حبس در آن شوق نیاز

که چه روزیست؟ چقدر زیباست

کافیست قدمی بردارم به جلو

آسمان روشنی که به رخ داشت به شنها فروخت

    سیل و طوفان و تگرگ بر سر من هم افزود

که آن الناز نبود

باز به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد

              که عجب خیال نابی با ما بود!!!

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:36 |

چند روزیست که دلم برای دیدار تنگ است.....گویی دل کاغذ و قلم هم اینبار تنگ است

باز هم نفس در این چند متر دلتنگی.....تنگ این دو ماهی آزاد هم انگار تنگ است

باز فریاد بر سر اینهمه سایه و تاریکی.....جای پای سایه زیر دیوار تنگ است

گرچه آرامم کند اشکم ز دلتنگیها.....جای بارش اشکم بیش ز هربار تنگ است

من خسته و درمان به در شهر بمان.....روی چه کسی بر من بیمار تنگ است؟!

دلتنگی نکن الناز به هر ناز نگاه.....که دلم برای چشمان تو بسیار تنگ است

باز خواهی که ببوسمت در این روز احوال.....آری دل من بر این یه رفتار تنگ است

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:30 |

گریه کردم..گریه هم اینبار آرامم نکرد

هرچه کردم..هرچه آه! انگار آرامم نکرد

شیراز از چشم من افتاد..دیگر مثل قبل

رنگ وبوی گردش و تفریح آرامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

درد و دل با سایه و دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم..اما نشد

خواستم..اما نشد..این کار آرامم نکرد

سوختم آنگونه در تب..آه! از مادر بپرس

دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:20 |

برای دیدن یار در این غزل چه باید کرد.....برای رسیدن به هم ..به یک محل چه باید کرد

تک و تنها به یک مکان ما باشیم.....مرا جسارت این راه حل چه باید کرد

به همانند دو پرستودر بهار عشق.....مرا رسیدن به این مثل چه باید کرد

دوست دارم بگیرمت به بغل..یک آه.....مرا خواست این بغل چه باید کرد

یا برسم به آن لبان شیرین کام......مرا برای چشیدن از این عسل چه باید کرد

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:11 |

چشم آسمان از دوری ما نم دارد.....باران در این ساعت روز دلیل هم دارد

چه روز و چه شبها که من و تو ما بودیم.....گویی خدا از این فراموشیه ما غم دارد

که از یاد روند آنهمه خنده های ناز.....حال که لیلی به دو ابروی خود خم دارد

می آید صدای شکستن دلش انگار.....این غرش آسمان که صدای بم دارد

تمام کنیم این روزهای خسته را الناز.....که محمد به تنش بوی تو را کم دارد

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:5 |

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد.....و آبروی مرا در محل به باد دهد

بعید نیست و بگذار هر چه میخواهد.....دوستانم به دروغ و دغل به باد دهد

زبان سرخ و سر سبز و چند نقطه..مرا.....دو صد کنایه و ضرب المثل به باد دهد

قفس چه دوره ی سختی است..میروم هر چند.....مرا جسارت این راه حل به باد دهد

چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام اما.....بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:1 |

من این نقش سیاه به تن حکاکم.....باز به یاد قدیم بگو که من شکاکم

آن روزها که گذشت به غم و بدی من.....من از گذشت آن روزها بیمناکم

یک سخن که چه میکنی آیا کجایی.....این دلیل که من به رفتار تو شکاکم؟!!!

گویم به خود کن تحمل این حرفها را.....من از این تحمل اکنون دردناکم

شاید برنجی از من و این گقتارها.....حس میکنم منم در این زمان خاشاکم

با اینهمه راضیم به خود..که دلم.....من به هر نسیم از وصف تو دلپاکم

طلب کنم از خدا بمیرم هر حال.....روزی آیی که ببینی من در خاکم

آن روز هم چشم انتظارم که بیایی.....آری..تو بیار یک دسته گل بر خاکم

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 12:55 |

تو نیستی و این درودیوار هیچ وقت...

غیر از تو من به هیچ کس انگار هیچ وقت...

اینجا دلم برای تو هی شور میزند

از خود مواظبت کن و نگذار هیچ وقت...

اخبار گفت شهر شیراز امن و راحت است

من باورم نمیشود اخبار هیچ وقت...

حیفند روزهای جوانی..نمیشود

این روزها دو مرتبه تکرار هیچ وقت

من نیستم بیا فراموش کن مرا

کی بوده ام برات سزاوار؟...هیچ وقت

بگذار من شکسته شوم تو صبور باش

جوری بمان همیشه که انگار هیچ وقت...

|+| نوشته شده توسط MoHaMmAd در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 12:49 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Free Theme Blog

Theme & Template